تبليغاتX
فراری
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
تسلیت

یک میدان نفتی جدید در شمال اندیمشک کشف شد. یاد حرف استادم که اتفاقا تحصیل کرده ی آمریکا هم هست می افتم که می گفت با فروش بیشتر نفت بیشتر نوکری آمریکا رو می کنیم.

API نفتش هم حدود ۳۳ درجه است که نفت متوسط رو به بالاست. درکل کوفتشون بشه!

نوشته شده توسط فراری در 2:25 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387
و اما عشق!!

یادم میاد وقتی که هفت هشت سالم بود می خواستیم بریم رشت ماشین نبود. مجبور شدیم سوار اتوبوس های اردبیل بشیم و وسط راه پیاده شیم. از قضا برادرم کنار یک پیرمرد نشست که خیلی خوش مشرب بود و حرف های جالبی می زد. بعد گفت که شما خیلی کوچیکید و لذت عشق رو درک نکردید. به شوخی گفتیم مگه شما درک کردید. آهی کشید و گفت آره. عاشق یه دختری شده بودم که رفتن آذربایجان و من همیشه حتی در سرمای زمستون عرض رود ارس رو شنا می کرد تا برسم اونور و بعد کلی پیاده میرفتم تا برسم نزدیک خونشون بعد کلی منتظر میشدم بیاد بیرون و برم در حد یه دقیقه یا کمتر باهاش حرف بزنم. گفتیم بالاخره باهاش ازدواج کردی؟ گفت آره ولی یه ماه بعدش طلاقش دادم. خندمون اتوبوسو پکوند.

نوشته شده توسط فراری در 1:14 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هجدهم تیر 1387
کمک
با همکارم تا دمدمای صبح بیدار بودیم منتظر Casing point . وقتی داشتیم می گرفتیمش گفتن که نه باید برید پایین تر تو سازند کنگان. حالا سازند چیه بماند ولی پایین تر از عمقی بود که ما انتظار داشتیم. هیچی دیگه همکارم رفت خوابید و منم رفتم تو یوتیوب رحمت الله علیه رقص تانگو دیدم کلی. الان باید برم بخوابم شاید وقتی بیدار شدم چاه از دست رفته باشه آخه یه لایه ی کم فشار تو مسیر هست که اگه حواسشونو جمع نکنن فاجعه میشه.

حتی ممکنه یه جریان قوی از سیال بزنه از چاه بیرون و همه ی ما رو تیکه تیکه کنه. حالا شانس آوردیم که گاز مخزن شیرینه اگه ترش بود خطر مرگ با یک بار استنشاق هم بود!!

حالا هی برید جلسه بذارید بگید حقوقه نفتیا زیاده باید کم بشه. با شمام آقای نماینده انتصابی جیگر من!!

نوشته شده توسط فراری در 8:30 | | لینک به این مطلب
شنبه پانزدهم تیر 1387
بدشانسی

دیشب الکی الکی بیدار موندم تا خود صبح. سر تعارف و این جور چیزا. حفاری شروع شد و خیلی حساس بود. من تا ساعت ۱۲:۳۰ بیدار موندم که نمونه های جدیدو ببینم و با اطلاعات بقیه ی چاه ها چک کنم و ... و همکارم هی می گفت برو بخواب من می گفتم باشه و نمی رفتم. تا اینکه ساعت ۲ شد. درست اون لحظه ای که می خواستم خداحافظی کنم گفتش بالاخره چیکار می کنی. متاسفانه دیدم اون برقی رو که نباید تو چشاش می دیدم. گفتم اگه بخوای بیدار می مونمو...خلاصه تا ساعت ۸ صبح بیدار موندم. لپ تاپمونم که داده بودیم به کمپانی من برای ارسال گزارش حسابی پکیدم دیشب. الانم که دارم می نویسم فکر می کنم معجزه ای چیزی شده باشه که از پشت کامپیوتر بلند شده.

نوشته شده توسط فراری در 22:28 | | لینک به این مطلب
شنبه هشتم تیر 1387
خطوط

معلم پرسید چند نوع خط داریم؟

 

 از میز اول یکی به سرعت جواب داد: خط شکسته، خط راست و خط خمیده. البته خط متقاطع هم داریم.

معلم گفت "فکرتون رو باز کنید،اجازه بدید به همه جا پر بکشه بعد جواب بدید"

 

از ته کلاس، جایی که همه ی نوابغ آن جا جمع می شوند گفت: "خط ساحلی هم داریم. تابستون که رفته بودیم دوبی پدرم همش جیم می زد و می گفت به قدم زدن در امتداد خط ساحلی علاقه ی زیادی داره"

 

دیگری گفت: "خط مرزی هم داریم. بابام همیشه گوسفند و گازوئیل میبره اونور و مشروب  و پاسور میاره اینور"

 

یکی دیگر از نوابغ کلاس  گفت "خط لب هم هست البته. به نظر من هیجان انگیز ترین خط هم همین خط لبه. مخصوصا اگه طرف کج کشیده باشه و ازت بخواد درستش کنی. حتی ممکنه ازت بخواد پاکش کنی دوباره بکشی"

 

معلم سرخ شد و گفت "خط دیگه ای بلد نیستین؟"

 

یکی آرام گفت "خط فقر ولی از همشون بدتره. نمی دونم چرا ما باید همش زیره این خط باشیم خیلی دوست دارم بدونم اگه یه روز رفتم بالای این خط ببینم دنیا چه جوریه"

 

تقریبا همه تحت تاثیر قرار گرفته بودند جز یک نفر. همان که گفت :"آقای معلم شما پول میگیرید که به ما درس بدید ولی الان داریم به چرندیات بچه ها گوش می کنیم"

 

معلم از کوره در رفت. گفت "احمق من داشتم تلاش می کردم که بهت بفهمونم غیر از این تعریفایی که تو ذهنمون هست مفاهیم دیگه ای هم هستن که بقیه بهشون توجه نمی کنن ولی بعضیاشون خیلی مهیج و بعضیاشون خیلی مهم و حیاتی اند. اصلا من تو رو یادم نمیاد نکنه از طرف فلانی اومدی جاسوسیه کلاسای منو می کنی. من اینجا گلومو پاره می کنم اونوقت تو..."

 

پسرک بلند شد،گلویی صاف کرد و گفت"خطوط زیادی تو زندگی ما وجود دارن، ولی تاثیر گذارترین، مهمترین و البته بدترین و چندش آورترین خط، خط قرمزه و من از این خط گذشتم"

معلم حرفی برای گفتن نداشت. خیلی از خط ها نا شناخته ماندند

نوشته شده توسط فراری در 1:53 | | لینک به این مطلب